محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
749
خلد برين ( فارسى )
و لشكرى كه داشته باشند به معسكر ظفر اثر پيوندند ، و بعد از دفع اعادى دين و دولت اگر مطلبى داشته باشند به عز عرض رسانيده به حصول موصول شناسند . و چون در اين باب تعلل و تغافل ايشان از حد گذشت احكام مطاعهء لازم الاطاعه به تأكيد تمام به طلب ايشان نافذ گشت . ايشان مضامين آن فرامين التفات آئين را ناشنيده انگاشته دفتر اخلاص و صوفيگرى را يكباره بر طاق نسيان گذاشتند و اكنون كه متوجه اردوى همايون شدهاند مسموع مىگردد كه لشكر و حشر بيش از پيش فراهم آورده به هيئت اجتماعى بار سفر به موكب ظفر اثر بسته متوجه اين حدودند و از اين اتفاق بوى فتنهانگيزى و نفاق به مشام ارباب عقيدت و اخلاص مىرسد و چون ايشان را در طريق اخلاص و ارادت ، ثابت قدم و يكدل و يكجهت مىدانيم سزاوار آن است كه به جهت رفع مظنهء ارباب عقيدت ، مقيد به اتفاق و جمعيت يكديگر نشده هر يك با سپاه و لشكر خود روى ارادت و اخلاص به موكب ظفر خاصيت گذارند و بعد از ادراك شرف بساطبوس به خدمتى كه مأمور گردند قيام و اقدام نموده عنايت و عاطفت شاهانه را نسبت به خود در اعلى مرتبهء كمال شمارند . و در منشور عاطفتى كه به اسم مسيب خان عز صدور مىيافت قيد فرمودند كه اگر امراى تركمان بنا بر قتل امير خان از فرزند سعادت پيوند متوهم و هراسان باشند او را كه قرابت قريبه با اين دودمان و الا شان دارد به اين انديشهء باطل و خيال محال چه كار ؟ سزاوار شيوهء اخلاص موروثى و رعايت حقوق تربيت و عنايت پادشاهى آن است كه خود را از ايشان نشمرده به سعى هر چه تمامتر خود را به موكب ظفر اثر رساند . چون احكام لازم الاحترام به مطالعهء امراى نكوهيده فرجام رسيد عرضه داشتى به اين سياق رقمزدهء كلك اتفاق نمودند كه حقيقت اخلاص و جانفشانى ما غلامان و يكجهتان بر آينهء ضمير قدسى منطبع است اما چون در ميان طايفهء تكلو و تركمان و اويماق شاملو و استاجلو ابواب مخالفت و عناد از ديرباز مفتوح بوده و به تجديد در